شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

245

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

در اين گلستان گلى « 1 » - دانستم كه محذورى واقع شده است ، و سلطان را كبس كرده ، امّا سلامت او معلوم نشد ، و گمان نداشتم كه قلعه بر حصار تاتار ثبات نمايد . در ايستادم و در پى سلطان افتادم ، و تاتاران پيش و پس من گرفته بودند . جهان فراخ بر من تنگ شد ، و دست از هر چه داشتم برافشاندم ، و حقيقت مىدانستم كه آن طايفه كه كبس سلطان كردند بعضى در پيش‌اند ، و معظم لشكر ايشان در پى است . پس بسلطان جوى رسيدم كه شرف الملك از آب ارس جهت سلطان بيرون آورده است . از گوسفندان تركمانان بر پل چندان حشر بود كه امكان گذر نشد ، اسپ را مهماز زده خود را در آب انداختم ، و چون حقّ تعالى سلامت خواسته بود از آن طرف گذشتم ، و به ظاهر بيلقان رسيدم . شنيدم كه شرف الملك آنجاست و حرم سلطان و خزاين با وى . اجتماع را * با وى مصلحت نديدم . و مرا در بيلقان مبلغى خيل و قماش و اسباب بود ترك آن بگفتم ، و سير بسرى پيوسته بگنجه پيوستم . روز دوم لشكر تاتار آنجا رسيد . و بعضى از اصحاب ديوان كه خلاف راى من به شرف الملك پيوستند ، و شرف الملك وقت احتداد فتنهء تاتار عصيان سلطان آشكارا كرده بود ، همه را فرمود تا در بند كشيدند ، و مال طلبيدند ، و در شكنجه پالودند . و اگر نه آن بودى كه سلطان ظاهر شد و شرف الملك از قلعهء جيران « 2 » به زير آمد ايشان از جملهء هالكان معدود بودند .

--> ( 1 ) - اين مصراع در يكى از مراثى كه سعدى سروده است ( ولى با « بوستان » بجاى گلستان ) ديده مىشود ( مواعظ چاپ فروغى ص 145 ) و براى تعيين تاريخ ترجمه بسيار مفيد است . ( 2 ) - در نفثة المصدور ( ص 42 ) گيران است ؛ هوداس « حيزان » چاپ كرده . در معجم البلدان كيران را شهرى ميان تبريز و بيلقان گفته ( ج 4 ص 332 ) ، بايد همين گيران باشد . جهانگشاى 2 / 182 و 185 ديده شود . در ب م بواسطهء نقص دو ورق اين باب ناقص شده است .